گــل رز من

بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
Bahareh

آرشیو وبلاگ
۱۳۸٥/٧/۱
۱۳۸٥/٥/٢۸
۱۳۸٥/٤/٧
۱۳۸٤/۱/۳۱
۱۳۸۳/۱٠/٧
۱۳۸۳/۸/٢
۱۳۸۳/٥/۱٩
۱۳۸۳/٤/۱٥
۱۳۸۳/۳/٢۳
۱۳۸۳/۳/٩
۱۳۸۳/٢/٢٦
۱۳۸۳/٢/٩
۱۳۸۳/٢/٢
۱۳۸۳/۱/٢٧
۱۳۸۳/۱/٢٤
لینک دوستان
غـروب دریـا
سـتاره
من و گـذشـــــتـه من
يه سبد پر از سـتاره
Under the sky of Paris
غــزل
کاشکی شعر مرا ميخواندی
ناشناس
عاشق عاشق شدن
تک سواری در مه
سالهای سبز عاشقی
ماه مهر


آمار وبلاگ
لوگوی دوستان



می توان...
می توان در کوچه های زندگی
پاسخ لبخند را با یاس داد
می توان جای غروب، عشق را
به طلوع ساده احساس داد
می توان در خلوت شبهای راز
فکر رسم آبی پرواز بود
می توان با حرفی از جنس بلور
شوق را به هر دلی دعوت نمود
می توان در آرزوی کودکی
با حضور یک عروسک سهم داشت
می توان گاهی به رسم یاد بود
در دلی یک شاخه نیلوفر گذاشت
می توان از شهر شب بو ها گذشت
عابر پس کوچه های نور بود
می توان همسایه مهتاب شد
فکر زخم غنچه ای رنجور بود
می توان با لطف دست پنجره
مهربان گنجشکها را دانه داد
می توان وقتی خزان از ره رسید
یک کبوتر را به کنجی لانه داد
می توان در قلب های بی فروغ
لحظه ای برقی زد و خورشید شد
می توان در غربت داغ کویر
آن ابری که می بارید شد...
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٢ مهر ،۱۳۸٥ - Bahareh
چرا...
چرا بلبل هميشه نغمه خوان است...چرا بر برگ شبنم مي نشيند...
چرا آلاله هاي باغ سرخند...چرا بر روي گل غم مي نشيند...
چرا باران هميشه قطره قطره ست...چرا در خانه ها دريا نداريم...
چرا در باغچه يا توي گلدان...گلي يا برگي از رويا نداريم...
چرا پروانه ها معناي عشقند...چرا جغدان هميشه اشكبارند...
چرا مردم همانند كبوتر...درون خانه ها جغدي ندارند ...
چرا در هر كتابي آسمان ها...هميشه آبي و خوشرنگ هستند...
چرا هيچ آسماني رنگ غم نيست... چرا مردم خدا را مي پرستند...
چرا ما عاشق باد صباييم...چرا يك بار با طوفان نباشيم...
چرا در هر زمان در فكر دريا...چرا يكبار با باران نباشيم...
چرا گلزار ها شاداب و سبزند...چرا قلب بيابان لاله گون است...
چرا دستان بركه پاك و نيلي است...چرا چشم شقايق رنگ خونست...
چرا لبهاي مردم نيمه خشك است...چرا لبخند در آن جا ندارد...
چرا توي قفس هامان قناري ست...چرا هيچ آدمي درنا ندارد...
چرا بالا تر از احساس عشقست...چرا تصوير از آينه پيداست...
چرا نيلوفران پيك بهارند...چرا احساس در دل ها شكوفاست...
گر چه اين بيان آرزو بود...ولي آخر چرا زيبا نباشيم...
چرا يك بار چون بال پرستو...چرا يك بار چون دريا نباشيم!!!
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٥ - Bahareh

در سکوت می توان نگاه را معنا کرد
و آن را با عشق به دل پیوند زد
می توان بهار را به دیدار برگهای خزان زده برد
و برای رازقی های امید از عطر دوست داشتن گفت
می خواهم سکوت کنم و تنها به حرف نگاهت گوش کنم.
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٥ - Bahareh
امشب می خواهم از تو بنویسم
و چه سخت است نانوشته ها را نوشتن
واژه های بی حرف ؛ بی صدا
بالا تر از محبت را چه می خوانند؟
رها تر از عشق را چه می نامند؟
می خواهم دنیایی بسازم به نام تو
و در آن بردارم فاصله را
حذف کنم غربت را
چشم ها بی پایان
همه بر مفرش فیروزه ز تو بنویسند
تو را ای شاه کلید واژه های آسمانی
تو را چگونه بستایم؟

غنچه خندید ولی باغ به این خنده گریست
غنچه آنروز ندانست که این گریه ز چیست!!!
باغ پر گل شد و هر غنچه به گل شد تبدیل
گریه ی باغ فزون تر شد و چون ابر گریست
باغبان آمد و یک یک همه ی گلها را چید
باغ عریان شد و دیدند که از گل خالی ست
باغ پرسید چه سودی بری از چیدن گل؟!!
گفت: پژمردگی اش را نتوانم نگریست
من اگر از روی هر شاخه نچینم گل را
چه به گلزار و چه گلدان، دگر عمرش فانی ست
همه محکوم به مرگند، چه انسان، چه گیاه
این چنین است همه کاره جهان تا باقی ست!!!
گریه ی باغ از آن بود که او میدانست
غنچه گر گل بشود هستی او گردد نیست!!!
رسم تقدیر چنین است و چنین خواهد بود
میرود عمر، ولی خنده به لب باید زیست!!!

پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۸ دی ،۱۳۸۳ - Bahareh
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٦ آبان ،۱۳۸۳ - Baharehای كاش من خورشيد بودم روی علف ها می نشستم
با مهربانی قفل غم را از روی درها می شكستم
لاله ای خوش رنگ و زيبا ای كاش من آلاله بودم
آلاله ای كه دوست دارد نجوای سرخ شاپرك را
ای كاش من احســاس بودم مفهوم سبز زنده بودن
مضمون باران بهاری در دفتر سرخ سرودن
ای كاش من لبخند بودم بر روی لبهای كويری
ای كاش غم را می زدودم از چشم نمنـاك اسيری
ای كاش من پرواز بودم پرواز تا اوج رسيدن
پرواز تا اعماق رويا نبض شقايق را شنيدن
ای كاش من مهتاب بودم مهتاب با نوری طلايی
همدرد با مرغان عاشق با بی دلان درد آشنايی
ای كاش من آيينه بودم يا انعكاس نور بودم
با نقره هايم گرد غم را از صفحه ی دل می زدودم
ای كاش من يك قطره بودم يك قطره اشـك پاك و جاری
اشكی به روی گونه ای سرخ يا در دل چشم انتظاری
ای كاش من يك ياس بودم تا بيكران می رسيدم
دست پراز احساس خود را بر قلب باران ميكشيدم
ای كاش من يك قلب بودم شب تا سحرگاه می تپيدم
آن قدر می رفتم فراتر تا آه شب را می شنيدم
ای كاش من ديدار بودم آن شوق نيلی رنگ ديدن
از خوشه های زرد خورشيد گل دسته های ياد چيدن
ای كاش با شعر رهايی در قلب ها غوغا نماييم و با ورود حضـرت عشــق اين كلبه را دريا نماييم

چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها، چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها
کسی به حال شقایق دلش نمی سوزه، و او هنوز شکوفاست بین آدمها
کسی به خاطر پروانه ها نمی میرد، تب غرور چه بالاست بین آدمها
و از صدای شکستن کسی نمی شکند، چه قدر سردی و غوغاست بین آدمها
میان کوچه دل ها فقط زمستانست، هجوم ممتد سرماست بین آدمها
ز مهربانی دلها دگر سراغی نیست،چقدر قحطی رویاست بین آدمها
حال آینه را هیچ کسی نمیپرسد همیشه غرق مداراست بین آدمها
غریب گشتن احساس درد سنگینی ست و زندگی چه غم افزاست بین آدمها
مگر که کلبه دل ها چقدر جا دارد چقدر راز و معماست بین آدمها
چه ماجرای عجیبی ست این تپیدن دل و اهل عشق چه رسواست بین آدمها
چه می شود همه از جنس آسمان باشیم طلوع عشق چه زیباست بین آدمها
میان این همه گلهای ساکن اینجا چقدر پونه شکیباست بین آدمها
تمام پنجره ها بی قرار بارانند چقدر خشکی و صحراست بین آدمها
و کاش صبح ببینم که باز مثل قدیم نیاز و مهر و تمناست بین آدمها
بهار کردن دل ها چه کار دشواریست و عمر شوق چه کوتاست بین آدمها
میان تک تک لبخندها غمی سرخ ست و غم به وسعت یلداست بین آدمها
به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو دلت به وسعت دریاست بین آدمها
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢٠ امرداد ،۱۳۸۳ - Bahareh
یه نفر خوابش میاد و واسه ی خواب جا نداره یه نفر یه لقمه نون برای فردا نداره
یه نفر می شینه و اسکناساشو می شمره می خواد امتحان کنه که تا داره یا نداره
یه نفر از بس بزرگه خونشون گم می شه توش اون یکی اتاقشون واسه همه جا نداره
بابا می خواد واسه دخترش عروسک بخره انتخابم می کنه ، پولشو اما نداره
یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه اون یکی مداد برای آب و بابا نداره
یکی ویلای کنار دریاشون قصره ولی اون یکی حتی تو فکرش آب دریا نداره
یکی بعد مدرسه توپ چهل تیکه می خواد مامانش میگه اینا گرونه اینجا نداره
یه نفر تولدش مهمونیه ،همه میان یکی تقویم واسه خط زدن رو روزا نداره
یکی هر هفته یه روز پزشکشون میاد خونش یکی داره می میره ، خرج مداوا نداره
یه نفر می ارزه امضاش به هزار تا عالمی یکی بعد عمری رنج و زحمت امضا نداره
یکی از واحدای بالای برجشون می گه یکی اما خونشون اتاق بالا نداره
یکی جای خاله بازی کلاس شنا می ره یکی چیزی واسه نقاشی ابرا نداره
یکی فکر آخرین رژیمای غذاییه یکی از بس که نخورده شب و روز نا نداره
یکی از بس شومینه گرمه می افته از نفس یکی هم برای گرمای دساش ها نداره
دخترک می گه خدا چرا ما .... مادرش می گه عوضش دخترکم ، او خونه لیلا نداره
یه نفر تمام روزاش پر رنج و سختیه هیچ روزیش فرقی با روزای مبادا نداره
یکی آزمایش نوشتن واسش ،اما نمی ره می گه نزدیکیای ما آزمایشگا نداره
بچه ای که تو چراغ قرمزا می فروشه گل مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤیا نداره
یاد اون حقیقت کلاس اول افتادم دارا خیلی چیزا داره ولی سارا نداره
راستی اسمو واسه لمس بهتر قصه می گم ملیکا چه چیزایی داره که رعنا نداره ؟
بعضی قلبا ولی دنیایی واسه خودش داره یه چیزایی داره توش که توی دنیا نداره
همیشه تو دنیا کلی فرق بین آدما س این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره
خدا به هر کسی هر چیزی دلش می خواد بده همه چی دست اونه ،ربطی به شعرا نداره
آدما از یه جا اومدن ، همه می رن یه جا اون جا فرقی میون فقیر و دارا نداره
( کاش یه روزی بشه که دیگه نشه جمله ای ساخت با نمی شه ، با نمی خوام ،با نشد ، با نداره... )


دلی کنار پنجره نشسته زار می زند، و خواب دیده ام شبی مرا کنار می زند
غروب ها که می شود خیال چشمهای تو، تو را دوباره در دل شکسته جار می زند
یکی نگاه می کند یکی گناه می کند، یکی سکوت می کند یکی هوار می زند
وعشق درد مشترک میان ماست با همه، کسی که شعر گفته یا کسی که تار می زند
درست مثل بازی گذشته های شاعری، که جای سنگ و گل به دوستش انار می زند
خدا کند به وعده اش وفا کند که گفته بو،د شبی مرا به جرم عشق خویش دار می زند...
سهم من از بهار لطافت و شادابیست
از پاییز رنگارنگی را میخواهم و از تابستان گرمایش را
دلم را همچو زمستان سپید و به وسعت آسمان بزرگش میسازم
زیبایی یاس سفید را به ارمغان خواهم آورد
و خودم را به دست نسیم سحر گاهی می سپارم تا مرا همراه با این زیبایی ها به آینده ببرد... 
خيلی سخته چيزی رو كه تا ديشب بود يادگاری، صبح بلند شی و ببينی كه ديگه دوسش نداری
خيلی سخته كه نباشه هيچ جايی برای آشتی، بی وفا شه اون كسی كه جونتو واسش گذاشتی
خيلی سخته تو زمستون غم بشينه روی برفا، می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا
خيلی سخته اون كسی كه اومد و كردت ديوونه، هوساش وقتی تموم شد بگه پيشت نمی مونه
خيلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه، نكنه چيزی كه ريختی پای عشق اون حروم شه
خيلی سخته اون كه می گفت واسه چشات می ميره، بره و ديگه سراغی از تو و نگات نگيره
خيلی سخته تا يه روزی حرفهای اون باورت شه، نكنه يه روز ندامت راه تلخ آخرت شه
خيلی سخته كه عزيزی يه شب عازم سفر شه، تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه
خيلی سخته بی بهونه ميوه های كال رو چيدن، بخدا كم غصه ای نيست چن روزی تو رو نديدن
خيلی سخته كه دلی رو با نگات دزديده باشی، وسط راه اما از عشق يه كمی ترسيده باشی
خيلی سخته كه بدونه واسه چيزی نگرانی، از خودت می پرسی يعنی می شه اون بره زمانی؟
خيلی سخته توی پاييز با غريبی آشنا شی، اما وقتی كه بهار شد يه جوری ازش جدا شی
خيلی سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه، بعد به اون بگی كه چشمات نمی خواد اون رو ببينه
خيلی سخته كه ببينيش توی يك فصل طلايی، كاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفايی
خيلی سخته كه ببينی كسی عاشقيش دروغه، چقدر از گريه اون شب چشم تو سرش شلوغه
خيلی سخته و قشنگه آشنايی زير بارون، اگه چتر نداشته باشی توی دستا هر دو تاشون
خيلی سخته تا هميشه پای وعده ها نشستن، چقدر قشنگه اما واسه ی كسی شكستن
خيلی سخته واسه ی اون بشكنه يه روز غرورت، اون نخواد ولی بمونه هميشه سنگ صبورت
خيلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت، ديگه بوسيدن دستات واسه اون نشه عبادت
خيلی سخته چشمای تو واسه ی اون كسی خيسه، كه پيام داده يه عمر واسه تو نمی نويسه
خيلی سخته كه دل تو نكنه قصد تلافی، تا كه بين دو پرستو نباشه هيچ اختلافی
خيلی سخته اونكه ديروز تو واسش يه رويا بودی، از يادش رفته كه واسش تو تموم دنيا بودی
خيلی سخته بری يك شب واسه چيدن ستاره، ولی تا رسيدی اونجا ببينی روز شد دوباره
خيلی سخته كه من و تو هميشه با هم بمونيم، انقدر عاشق كه ندونن ديوونه كدوممونيم...
پيام هاي ديگران () link شنبه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸۳ - Bahareh

سلام
امروز روز تولد منه...
البته نمیدونم، به تاریخ ایرانی میشه ۸ اردیبهشت ولی به تاریخ اینجا میشه ۲۸ آپریل یعنی امروز... امسال مثل اینکه یه کم روزا قاطی پاطی شده
به هر حال خودمو یه کمی تحویل گرفتم برای خودم یه کیک خوشگل گذاشتم
شما هم بفرمایین...
تولـدم مبــــارک
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸۳ - Bahareh
تا خدا هست که همیشه هست
دل به دست غم و نا امیدی مسپار
تا خدا هست که هرگز نمیرد
در هیچ شرایطی خود را بیچاره مسپار
ای آنکه گشاینده هر بند تویی
این عزت من بس که خداوند تویی
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸۳ - Bahareh
گفتی که به احترام دل باران باش
باران شدم و به روی گل باریدم
گفتی که ببوس روی نیلوفر را
از عشق تو گونه های او بوسیدم
گفتی که ستاره شو دلی روشن کن
من همچو گل ستاره ها تابیدم
گفتی که برای باغ دل پیچک باش بر یاسمن نگاه تو پیچیدم
گفتی که برای لحظه ای دریا شو دریا شدم و ترا به ساحل دیدم
گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش مجنون شدم و ز دوریت نالیدم
گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز گل دادم و با ترنمت روییدم
گفتی که بیا و از وفایت بگذر از لهجه بی وفاییت رنجیدم
گفتم که بهانه ات برایم کافیست معنای لطیف عشق را فهمیدم...

بازم دارم بچه میشم مثل قدیمای قدیم
مثل همون روزی که ما به این محله اومدیم
دوره ی هف سنگ سه قاپ دوره ی شوت یه ضرب و گل
رقص عزیز تیله ها طلوع هف رنگ یه پل
آخ ! اگه تو مونده بودی دنیا یه جور دیگه بود
کوچه به اون قشنگی که همین ترانه میگه بود
تنهاتر از همیشه ام به تو نمیشه راس نگفت
نمیشه این حقیقت رو راحت و بی هراس نگفت
تنها تر از همیشه ام از نفس افتاده ترین
بچه ی بچه ام هنوز ساده ترین ساده ترین
آخ ! اگه تو مونده بودی دنیا یه جور دیگه بود
کوچه به اون قشنگی که همین ترانه میگه بود
رفتی و بی تو کوچه اون کوچه ی آشنا نشد
بی تو محلمون پر از صدای بچه ها نشد
تنها منم که کوچه رو مثل قدیما دوس دارم
منم که چارشنبه سوری فشفشه بیرون میارم
آخ ! اگه تو مونده بودی دنیا یه جور دیگه بود
کوچه به اون قشنگی که همین ترانه میگه بود
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٢٤ فروردین ،۱۳۸۳ - Bahareh
به نام خدا
سلام...
از امروز وبلاگ من راه افتاد... با کمک شما عزیزان میخوام این وبلاگ و بهتر و بهترش کنم... 




